تبليغاتX
دنیای تنهایی
نزارتنها باشم تنها بمیرم
 او لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد
روزی شیوانا معروف یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشهای نشسته است.شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد.شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و بیشنهاد ازدواج دیگری را قبول کرده است.شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود ورفتن دختر به خانه مرد دیگری او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.شیوانا با تبسم گفت:اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟شاگرد با حیرت گفت:ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود.شیوانا با  لبخند گفت:چه کسی چنین گفته است تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است.این ربطی به دخترک ندارد هر کس دیگر هم جای دختر بود این آتش عشق را به سمت او می فرستادی بگذار دخترک برود!دخترک اگر رفت با رفتنش گفت که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد.چه بهتر!بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور بیابد!به همین سادگی

|+| نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386  |
 میلاد
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من

غیر تو هر نقشه دیگر رفته ازیادمن

تو می دونی زبون شاپرکها رو

تومی شناسی مسیرقاصدکهارو

تو نقاش بال پروانه هایی

شکوه سبزها ازجنس گلهایی

لحظه ای دیدارتوشدروزمیلادمن

غیرتوهر نقش دیگر رفته از یاد من

تو می دونی زبون شاپرکها رو

تو می شناسی مسیرقاصدکهارو

تواز ایل وتبار نطفه ی نوری

برای بزم شبنم گل شیپوری

برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم

به غیرازقلب عاشق لحظه ای دیگرندارم

برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی

تویی که با نگاهت در وجودم ریشه بستی

 

|+| نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386  |
 علاقه و محبت
سلام

علاقه ومحبت شدیدی که سابقابه تو ابرازمی کردم

دروغ وبی احساس بود در حقیقت نفرت من به تو

روزبه روز بیشتر می شودوهرچه بیشترتورامی شناسم

به بدی تو بیشتر پی بردم

این احساس درقلب من جای می گیرد که باید

از هم جدا شویم ودیگربه هیچ وجه حاضر نیستم

روزی شریک زندگی توباشم وگرچه عمردوستی ماکوتاه بود ولی

در همین مدت کوتاه توانستم به طبیعت فرومایه وهوس های انی تو پی ببرم

بسیاری از خصوصیات تو برایم روشن گردیدومطمئنم اگردوستی بیشتری بین ماسربگیرد تمام عمررا

باپشیمانی خواهیم زیست.اگرافسانه جدائیهااخرش جدایی است پس ماهم جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود.حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هرگز فراموش مکن و مطمئن باش

این نامه را سرسری نمی نویسم وچقدرناراحت کننده است که اگر

باز هم درصدد دوستی با من باشی بنابراین ازتومی خواهم از من جداشوی و

جواب نامه را ندهی چون تو راسرای ممنوع از

دروغ و تظاهر و خالی از

عشق و محبت هستی.من تصمیم دارم برای همیشه

تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش نمایم چون به هیچ وجه نمی توانم

راضی شوم که دوستت بدارم و شریک غم های تو باشیم

حالا اگر می خواهی به حقیقت درونم پی ببری و احساسم را نسبت

به خودت بیابی از تو تقاضا می کنم این نامه را بار دیگر یک خط درمیان بخوان

قربانت خداحافظ...

 

|+| نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه هفتم شهریور 1386  |
 
                                        بنام خدا

محبت که گناه نیست

یکی را دوست می دارم

 ولی افسوس که او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم

شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او هرگز نگاهم ره نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند

|+| نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه پنجم شهریور 1386  |
 من عروسکم!!!

|+| نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386  |
 غرور

آنگاه كه غرور كسي را له میكني
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري
مي خواهم بدانم دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

و بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده

http://shandel-arezoo.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 
|+| نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 
 
بالا